تبليغاتX
سربازهای چسبناک
اين چند شبي كه نبودم علت داشت رفتم انقلابو كلي كتاب خريدم هم كنكوري هم مرجع آراد جونم فقط بيا .همه چي حله دوباره ميشينيم پاشو كنكوررو قبول ميشيم راستس پولشم بايد بدي. پس چي خيال كردي ؟؟؟ فكر كردي همينجوري خريدم؟؟؟ كلي پول بالاش دادم(بشكنه دستي كه بخواد از داش آراد پول بگيره/ به جون خودم فقط انجام وظيفه بوده) منتظرتما زود تر بيا كه روزي 10-12 ساعت واست دردسر درست كردم.باشه بابا تو چون سربازي 5-6 ساعت بخون من بيشتر ميخونم كه بتونم به تو هم بگم. تو فقط بيا بقيش با آرش
+ نوشته شده توسط آراد در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 3:40 |
سلام دوستان گلم

آرش هستم                 

بجای کسی مینویسم که اگه این شبا پیش هم بودیم آسمونو میدروندیم.

آراد متخصص کشف ستاره های با فرکانس طیف نورییه پایینه ومن متخصص کشف ستاره های پیرو قرمز .

 

 

دلم میخواد ببوسمش .

یه وقت پیش خودتون نگید این آرشه میشنگه ها.

نمیشنگم /  فقط واقعا" واسه هم میمیریم.

همین.

 

 

رنگ موهایت را به دیوار اطاق پاشیدم

و آن پردهء آبی که دلت را میزد همیشه دیگر نیست

                                                                        به من برگرد.

 

+ نوشته شده توسط آراد در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 4:15 |
آراد جونم تو که نیستی تلسکوپم هیچ ستاره ای رو نمیگیره.

مثلث تابستانی هم دیگه کم کم داره تغییر زاویه میده.حتما" خودت متوجه شدی .از ۱۵ شهریورم گذشتیم.

حالا دیگه وقت اون رسیده که بهت یه چیزییو بگم. مریم ازت خدا حافظی کرد.یعنی تا این لحظه ***

تبریک میگم آراد جان/تبریک.

+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 0:51 |
سلام دوستان                 (آرش از طرف آراد)

بلاخره کاری که  میخواستمو انجام دادم

امروز ساعت ۱۱ رفتمو ریختمشون پایین.موهامو  از ته زدم.

حالا دیگه اوضاع یه کم بهتر شد.

داش آراد نیستی که ببینی آرش جونت داره واست چیکار میکنه.

وقتی برگرده کفش میبره...

 

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 12:44 |
سلام دوستان       آرش هستم (از طرف آراد)

امروز دومین روز تولد این وبلاگه.خیلی خوشحالم که تا حالا تنهام(تنهامون)نذاشتین.

دیشبو که تا صبح بیدار بودم/ ساعت ۶-۷ بود که خواستم بخوابم یاد یه قضییه ای افتادم .

منو آراد یکشنبه ها و پنجشنبه ها میرفتیم استخر .از اونجاییم که حرفه ای تمرین میکردیم هرگز ترکش نمیکردیم .حتی بعضی روزا بود یک ریال پول نداشتیم ولی کم نمیاوردیمو تمرین استقامت میکردیم. تو خشکی رو پنجه می ایستادیمو همینکه پای کرال میزدیم خم میشدیمو استایل دست کرال میگرفتیم یا با کش شنا تمرین میکردیم .(حتی نوشتنشم برام لذت بخشه).

همیشه سر اینکه استایل کدوممون بیشتر حرفه اییه کل کلمون بود .که انصافا" هم استایل من  بهتر بود .(بگو آخه جوجه     حالا که داش آرادت نیست شاخ بازی در میاری؟؟؟!!!)

اینکه لحن جملاتم آروم شده نه بخاطر اینه که نبودش برام عادی شده نه / به خاطر اینه که ازم خواسته یکی به نعل بزنم یکی به میخ.

نمیدونم کاری که میخوام بکنم اسمش چییه؟؟؟!!! ولی فقط یه چیزو میدونم اونم اینکه  اینجوری آرومم میگیره .یعنی یه جورایی حس میکنم اگه این کارو نکنم خستگییه دوری از آراد میمونه تو تنم. حالا اسمشو هر چی میخواین بذارید / بیماری/ خریت/ حماقت/ بچه بازی/ لوس بازی/ دیوونه بازی/ جو گیر شدن/ ادای آدمای احساسی رو درآوردن... 

نمیدونم شما به این کار چی میگید ولی من تصمیم خودمو گرفتم.

فردا اولین کاری که میکنم زنگ میزنم به محمدو  ازش یه وقت آرایشگاه میگیرم

 

***************************میخوام کچل کنم******************************

 

چییه؟؟!! چرا به موجودیتم شک کردین؟؟؟!!

اینجوری خیلی بهتره .یه ۱۰۰۱ دلیل.یکیش اینه من هر وقت موهام بلند تر از حدش شد احساس آرادو درک میکنم(چون  وقتی موهاش بلند تر از حد بشه دوباره باید با نمرهء ۴ بزنشون /که منم دوباره همین کارو میکنم) اینجوری به یه شرایط فیزیکییه نسبتا" همگنی میرسیم. بعدشم چرا منتشو سر آراد جونم بذارم / هم واسه تقویت موهام خوبه هم یه تنوعه چهرس.

مگه نه برو بچ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه آراد بفهمه که من دارم با چه ادبیات دربو داغونی وبلاگشو پیش میبرم    حاضره ۶ ماه اضافه بخوره ولی از اصطلاحات غیر متعارف استفاده نکنم.

حالا که نیستش /  پس بزن بریم ...

کجا؟

کجا نداره  /  آرایشگاه دیگه!

 از فردا میتونید به  منم بگید   کچل کچل کلاچه ...

 

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 2:13 |
زندان تو انفرادیست

ومن

محکوم به جرم    تنها یک احساس

که نمیدانم در کجای ذهنم آویختمش

 

 

 

(آراد شعرای بهتر از اینم داره ولی من  فقط اینو حفظم)

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 3:48 |
سلام           آرش هستم

چی بگم ؟ تا حالا خودمو اینطوری خراب ندیده بودم. نمیدونم باید چی بگم

چشمام دیگه نای باریدن ندارن. دوست دارم هق هق گریه کنم .خسته شدم از بس بی صدا اشک ریختم.این برای اولین باره که تو زندگیم احساس تنهایی میکنم .

تنها دوستم/متحدم/هم پیمانم

آراد سزاوار

که ندیدنش  اونم روزی حد اقل۲-۳ ساعت برام غیر ممکنه واسه چند ماه ازم دور شد.

 آراد وقتی میرفتی من فقط میخندیدم و باهات شوخی میکردم. میدونم که خوب از لحنو حرکاتم میخوندی تمام وجودمو استرس گرفته .ولی خودتو خوب حفظ کردی و یه جوری وانمود میکردی که انگار این منم که دارم بهت روحیه میدم.ولی جفتمون خیلی خوب میدونستیم  که من از تو نگران تر بودم و تو نمیخواستی اون جو رو خراب کنی. آراد من خیلی خوب میدونم که تو زود میای پیشم .حتی شاید ماهی ۲-۳ بار ولی میخوام یه چیزو بدونی وقتی آدم هم پیمانشو از دست میده یه جورایی فلج میشه...

فقط دارم دعا میکنم که این آموزشییه لعنتی زود تر تموم بشه.هم به خاطر خودم هم به خاطر تو . شاید هیچ کس به اندازهء من از درونیات تو خبر نداشته باشه.

دوستان وقتی پست های قبلی رو میخونید انرژي مثبتي كه أراى بهتون ميىرو حس ميكنيد.ولی میخوام بگم آراد از امروز که با هم دیگرو دیدیمو رفتیم آرایشگاه تا وقتی ازهم خدا حافظی کردیم فقط یه یه چیز فکر میکرد

اونم اینکه        خدایا یعنی چی میخواد بشه؟!

آراد کاش پیشم بودی ومثل همیشه بهت میگفتم خرابم/ آرومم کن.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امشبو به یاد تنها دوستم    به فکر تنها رفیقم     و به عشق آراد تا صبح بیدار می مونم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چون میدونم که تا صبح بیداری.

                                                         

 

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 2:44 |
بلاخره منم به جرگهء آش خور ها پیوستم.

انقدرم که فکر میکردم بی ریخت نشدم.اتفاقا" کچلی خیلییم بهم مییاد

فکر میکردم وقتی چشمامو باز کنم تب و لرز بگیرم ولی برعکس کلیم خوشحال شدم .اصلا"فکر نمیکردم انقدر خوش چهره بشم.آرش بنده خدا میگفتا من باورم نمیشد. اون میگه کچلی به پسرای سفید با صورت تقریبا" استخوانی مییاد.که دیدم راست میگه .

وقتی رفتیم آرایشگاه آرش گفت میذاری افتخار کچل کردنت ازان من بشه؟/ که من با کمال افتخار گذاشتم آرش موهامو بزنه.محمدم که نمیتونه رو حرفم حرف بزنه(آرایشگرمو میگم).

خلاصه  من نشستم رو صندلییه آرایشگاهو چشمامو بستمو آرشم ماشینو برداشتو افتاد به جون موهام. ۵دیقه نشد که محمد خط دور گردنمم درست کردو پیشبندو باز کردو آرش با یه صدای مضحک گفت میتونید چهرهء بی نظیرتونو نگاه کنید قربان!!!!!!!!!!!!

وقتی چشمامو باز کردم تازه فهمیدم قضییهء خدمت و سربازی تا چه حد میتونه جدی باشه.

تا یه ۴۰-۵۰ ثانیه ای خودمو از تو آینه نگاه میکردم.

یه چیز جالب //// تازه وقتی از رو صندلی بلند شدم یادم افتاد کلاهمو نیاوردم. ولی بهتراگه  از همون ساعتای اولییه بدون کلاه بگردی  دیگه ترست میریزه و کچلی برات عادی میشه.الانم که دارم مینویسم آرش پیشم نشسته. قراره ارز فردا پس فردا اون بجام بنویسه.

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آره دوستان اینم از من

                                    شما هم اولش میترسید

                                                                        ولی به محض اینکه بشینید رو صندلییه آرایشگاه

                تمام ترستون از بین میره

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حالا با خیال راحت میتونید بهم بگید :         کچل کچل کلاچه  ...

+ نوشته شده توسط آراد در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 16:53 |
سلام دوستان

انقدر دلم گرفته که نمیدونم باید چی بگم .

بازم داستان همیشگییه اعزام .

به کجاش معلوم نیست.

مهم یه چیزه - اونم اینکه ۲سال از قشنگ ترین روزهای زندگیتو جلوی چشمات اعدام کنن و تو نتونی کاری بکنی

این ظالمانه ترین شیوهء اعدامه.که نتونی از حقت دفاع کنی.بد تر از اون اینه که خودت با پای خودت باید خودتو معرفی کنی و با کمال میل واشتیاقی بی نظیر با سری بلند وتا آسمان قد کشیده به سوی میدان اعدام گام برداری.وقتی طناب دار رو میندازن دور گردنت باید وباید سینتو سپر کنی و شکمتو بدی تو -سرتو بالا بگیری و پاهاتو محکم بکوبی به همو بگی من سرباز فدایی میهن با کمال عشق آمادهء اعدامی جاودانه ام و بی صبرانه منتظر اعلام رای خواهم ماند.

               -------------------------------------------------

                                            -------------------------------------------------

                                                                                    -------------------------------------------

 آره دوستان

الان که دارم اینا رو مینویسم تا کمتر از ۲ساعته دیگه آرش که یکی از بهترین دوستامه و دیگه تو زندگیم تکرار نخواهد شد مییاد و زنگ خونمونو میزنه و بهم میگه بجم دیگه /هنوز کلی کار داریما.

درست حدس زدین 

وقت آرایشگاه دارم

آرایشگاهی که آخرین بار ۳روز پیش اونجا بودم .

آرایشگری که هفته ای ۳-۴ بار موهامو غرق چسب میکرد  و یه ۲۰دیقه ای با موهام ور میرفتو کلی سشوار میکشید  تا کمتر از ۲ساعته دیکه باید ماشینشو برداره و شونهء شمارهءچهارو بذاره روشو موهای بخت برگشتمو با نمرهء۴ بزنه.

میخوام وقتی داره موهامو میزنه چشمامو ببندم .نمیدونم چه احساسی پیدا خواهم کرد وقتی خودمو بدون مو میبینم.

اصلا"یادم نیست آخرین بار که کچل کردم چه شکلی بودم.چون خیلی قدیمییه .بر میگرده به اول دوم راهنمایی.تقریبا"۹-۱۰ سال پیش.

خیلی داغونم .

خیلی دوست دارم  بهم کمک روحی بدین .

دمتون داغ .

دوستان وقتی نظراتونو میخونم موهامو با ۴ زدم .این یعنی گام اول برای افسردگی.

دوستون دارم.

+ نوشته شده توسط آراد در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 13:17 |